ميرزا حسن حسينى فسايى

620

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

را در مورد مؤاخذه آورده كه چرا ممانعت ننموديد و جنگ نكرديد ، پس حكم به قتل و غارت اهل ايزد خواست فرمود و چون شب شد [ خان ] على خان ما فى « 1 » و بعضى ديگر به خوابگاه او رفته ، به گلولهء طپانچه رهسپر آخرتش نمودند . « 2 » [ وقايع فارس در روزگار ابو الفتح خان ] و مرحوم ميرزا محمد كلانتر در روزنامه خود نگاشته است « 3 » كه : زمان استيلاى زكى خان ، صد روز تمام بود و بعد از كشتن زكى خان كه روز 23 ماه جمادى اول اين سال : ( 1193 ) بود ، نواب ابو الفتح خان و محمد على خان را از ايزد خواست برداشته ، به شيراز آورديم و روز ورود صد هزار نفر به استقبال آمده ، نواب ابو الفتح خان را به پادشاهى تهنيت گفتند « 4 » و روز ديگر خطبه و سكه را به نام او نموديم و معادل پنجاه هزار تومان به لشكرى و غيره به انعام داديم ، لكن چه فايده كه نواب معزى اليه به مقتضاى سن شباب كه گفته‌اند : سكر الشباب اشد من سكر الشراب « 5 » در شب اول شاهى خود به شرب مدام و شاهدان سيم‌اندام پرداخت و روز خود و عالمى را سياه نمود و ابدا به كار مملكت و سپهدارى و دفع دشمن خانگى نكوشيد و خيرخواهان او مرا پيش انداخته بر سبيل نصيحت به او عرض نمودم كه پدر جنت‌مكان شما ، بعد از ده سال در استقلال سلطنت ، به ارتكاب شراب مبادرت نمود و شما ده ساعت پادشاهى نكرده‌ايد ، به اين كار كه مخرب امور دنيا و آخرت است ، اقدام نموده ، ساعتى فارغ نيستيد ، پس به ظاهر نصايح مرا پذيرفت اما در باطن اعتنا نفرمود بلكه بيشتر مرتكب گشت و بعد از چند روز ديگر ، باز به ملاحظه حقوق پدرش ، اعاده نصيحت كردم « 6 » و قبايح اعمال او را به او خاطر - نشان نمودم و به عهد و ميثاق قبول نمود كه بعد از اين ترك شراب كند ، سه چهار شبى تارك گشت و باز بر سر عمل آمد ، بار سيم كه شيرازه‌هاى « 7 » كار سلطنتش روى به گسيختگى نمود ، دست از جان شستم و آنچه بايد ، به او گفتم ، به قاعدهء الانسان حريص على مامنع ، رغبتش بيشتر گشت كه ساعتى دماغش از گرمى شراب خنك نشده ، از معاشرت گل‌اندامان و مى فارغ نبود و نواب صادق خان از كرمان وارد شيراز گرديد و در مقام خدمت و چاكرى نواب ابو الفتح خان ايستاد و نصايح مشفقانه نمود ، چون سخنش را پذيرائى نكرد و جوهر او را شناخت ، با اكثرى از اعيان سپاه ، سازگارى نمود و به‌علاوه جماعتى كه از اخلاق نواب ابو الفتح خان منزجر بودند ، محرك صادق خان شده كه خودت به استقلال مباشر امر سلطنت باشى چه عيب دارد و صادق خان چند روزى به وعدهء دامادى ، ابو الفتح خان را فريفته با سركردگان لشكر ساخته ، مستعد پادشاهى گرديد و چون حقير و برادر مكرم ميرزا جانى و پنج شش نفر ديگر پاس حقوق مرحوم وكيل را داشتيم ، خدمت صادق خان رفته ، او را نصيحت گفته ، بر سر ميثاق اولى آمده ، پادشاهى ابو الفتح خان را طالب گشت و باز جماعت مفسد ، راه او را زدند كه ابو الفتح خان را بىاختيار

--> ( 1 ) . در گيتىگشا ، ص 227 : ( خانعلى خان ما فى ) . ( 2 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 227 . ( 3 ) . روزنامه كلانتر ، ص 72 . ( 4 ) . روزنامه كلانتر ، ص 72 . ( 5 ) . مستى جوانى شديدتر از مستى شراب است . ( 6 ) . روزنامه كلانتر ، ص 73 ، و گيتىگشا ، ص 232 . ( 7 ) . در متن : ( شيرازهاى ) .